دكتر عقيقى بخشايشي
1575
چهارده نور پاك ( فارسي )
گروه " معتزله " كه عقل گراى افراطى بودند و در مسائل عقيدتى ، كند وكاو عقلى بيش از حد مىكردند ، مسئلهء " مخلوق " و " حادث " بودن قرآن را در ارتباط با صفات خدا مطرح مىكردند و با " قديم " بودن قرآن كه گروه " اشاعره " و اهل حديث از آن جانبدارى مىكردند ، به مخالفت برخاستند و درگيرى بين طرفداران اين دو بينش اعتقادى رخ داد . به گفتهء اهل تحقيق ، بحث پيرامون مخلوق بودن قرآن ، از اواخر حكومت بنى اميه آغاز گرديد ( اوائل قرن دوم هجرى ) و نخستين كسى كه اين بحث را در محافل اسلامى مطرح كرد ، " جعد بن درهم " ، معلم " مروان بن محمد " آخرين خليفهء اموى ، بود . او اين فكر را از " ابان بن سمعان " ، و " ابان " نيز از " طالوت بن اعصم " يهودى فرا گرفته بود . " جعد " پس از طرح اين بحث مورد تعقيب قرار گرفت و به كوفه فرار كرد و در آنجا اين نظريه را به " جهم بن صفوان ترمذى " منتقل كرد . ( 1 ) برخى بر اين باورند كه اعتقاد به قديم بودن قرآن از مسيحيت به جامعهء اسلامى نفوذ كرده بود ، زيرا آنان " مسيح " را " كلمة الله " مىدانستند و در نتيجه ، كلام خدا - كه از خداست - از نظر آنان " قديم " شناخته مىشد . مؤيد اين نظريه اين است كه مأمون در بخشنامهاى كه در اين مورد به " اسحاق بن ابراهيم " حاكم بغداد نوشت ، " اشاعره " را متهم كرد كه در مورد قرآن ، همچون سخنان مسيحيان در مورد حضرت عيسى ، سخن مىگويند . در هر حال در زمان خلافت " هارون " ، " بشر مريسى " ، كه گفته مىشود يهودى تبار بوده ، اين بحث را دنبال كرد و مدت چهل سال به ترويج فكر مخلوق بودن قرآن پرداخت و چون روزى شنيد كه هارون سخنان او را شنيده و وى را غيابا به مرگ تهديد كرده است ، متوارى شد .
--> 1 . جعد را خالد بن عبد الله قسرى در روز عيد قربان در كوفه به جرم اين سخنان به عنوان قربانى كشت ! جهم را نيز در سال 128 سالم بن احوز در مرو كشت ( احمد امين ، ضحى الاسلام ، ج 3 ، ص 162 ) . گويا به همين مناسب بوده كه بعدها احمد بن حنبل ، پرچمدار اهل حديث ، طرفداران مخلوق بودن قرآن را كافر وجهمى مىخوانده است !